ذبيح الله صفا
335
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ديگران و در راه ابتكارى جديدى قدم نهاد و او صوفيى گرمرو و عاشقى شيفته و شاعرى شيدا و گويندهيى شيواست بنام فخر الدّين عراقى كه ترجيعبندى بدين ترجيع : در ميكده مىكشم سبويى * باشد كه بيابم از تو بويى بساخت كه مخاطب او در غالب بندها ساقى آتش دستى است كه صوفى وارستهء حقيقتبين از وى مىخواهد تا از بند « خود » رهاييش دهد و آن جام جهاننمايى كه « سرانجام » جهان را بما مىنمايد و آفتاب روى « ساقى » را در آن مىتوان عيان ديد ، به دو بخشد . اين ترجيعبند عراقى از نوع ساقىنامهايى نيست كه بدانها عادت كردهايم ، ولى متضمّن همانگونه معانيست و به همين سبب است كه فخر الزمانى قزوينى آن را هم در شمار ساقىنامها در تذكرهء ميخانه نقل كرده است . اما همچنانكه گفتهايم راز و نياز واقعى با ساقيان در بزمهاى زيبايى كه ذهن خيالپرداز شاعران ترتيب دهد ، بيشتر در سخن پيروان نظامى ديده مىشود و از بزرگترين كسانى كه بعد ازو در مطاوى ابيات خود ، باز هم در داستان مربوط باسكندر و ببحر متقارب ، با ساقى و مغنّى سخن از بيش و كم جهان بميان آورد امير خسرو دهلوى و پس از او خواجوى كرمانى است كه چيزى تازهتر از نظامى ندارند . در پايان عهد مورد مطالعهء ما خواجه شمس الدّين حافظ شيرازى جدا از قصائد و غزلها و رباعيها و مقطعات و مثنوى كوتاه « الا اى آهوى وحشى » يك مثنوى كوتاه ديگر دارد كه گويا در روزگاران پس از وى بدان نام « ساقىنامه » دادهاند و چنان كه از سخن او معهودست در آن ابيات دلچسبترين نغمات را تا عهد خود درين راه بوجود آورده است و ما دربارهء آن بموقع سخن خواهيم گفت . ازين پس ساختن ساقىنامهاى غيرمستقلّ در شعر فارسى همچنان متداول بود تا در پايان عهد تيمورى و آغاز دوران صفوى و بعد از آن ، ساختن ساقىنامهاى مستقلّ گويا بر منوال حافظ ، معمول شد و سردستهء اين گونه ساقىنامهگويان اميدى تهرانى ( مقتول بسال 929 ) هجريست كه ساقىنامهء مستقلّ او زيبايى و دلانگيزى خاص دارد .